السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
303
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
بلكه هيچ چيزى را قابل شناخت جزمى نمىدانستند ، اين واژه به تدريج معناى اصلى خود را از دست داد ، و به عنوان رمز و علامتى براى شيوهء تفكر و استدلال مغالطهآميز درآمد . علامهء طباطبائى قدّس سرّه در تعريف سوفسطى مىگويد : « سوفسطى كسى است كه وجود هر گونه علمى را به طور كلى انكار مىكند . » سوفسطىها اگرچه در به دو امر واقعيت خارجى را انكار مىكنند ، و ادعاى علم به عدم واقعيت را بر زبان مىرانند ، اما پس از اندك توجهى درمىيابند كه اين ادعا ، خود مستلزم واقعيت داشتن علم و عالم و كاشف بودن علم از عدم وجود واقع ، و امور ديگر است ، لذا ناقض خودش مىباشد . از اينرو ، كلام خود را تصحيح كرده ، و مدعى مىشوند كه « همه چيز مشكوك و مردد است ، و علم به هيچ واقعيتى امكانپذير نيست » . ادلهاى كه سوفسطى اقامه مىكند نيز در حقيقت متوجه انكار علم به واقعيت است ، نه انكار اصل واقعيت . ش شرح الاسم شرح الاسم دو اصطلاح دارد . در يك اصطلاح به همان « تعريف لفظى » اطلاق مىشود و مرادف با آن است ، و اصطلاح دوم « شيخ الاسلام » كه اصطلاح معروف و رايج آن است ، مرادف با « تعريف اسمى » مىباشد . تعريف اسمى درست مانند تعريف حقيقى از جنس و فصل و يا عرض خاصه تشكيل مىشود و تنها فرقشان در اين است كه تعريف اسمى پيش از علم به تحقق خارجى معرّف است و تعريف حقيقى پس از علم به تحقق آن مىباشد . پس اگر به كسى كه نمىداند روح وجود دارد ، گفته شود « روح جوهرى است مجرد و متعلق به بدن . . . » تعريف اسمى خواهد بود و اگر همين عبارت به كسى كه اذعان به وجود روح دارد گفته شود ، تعريف حقيقى خواهد بود . در كلام علامهء طباطبائى ، شرح الاسم به معناى تعريف لفظى به كار رفته است . ص صفت نفسى و اضافى صفت نفسى به صفتى گفته مىشود كه شىء فى حدّ نفسه و بدون نياز به مقايسهء آن با ديگر اشياء به آن متصف مىگردد . مانند اتصاف جسم به سفيدى يا سياهى ، اتصاف انسان به علم و قدرت ، و مانند آن . اتصاف ماهيت به تشخص نيز از اين قبيل است . ماهيت براى